سرگشته ترین
سراب تنهایی(سه شنبه 5 اردیبهشت 91 ساعت 11:7 صبح )
ای بی همتای من
مهربان ایزد من، دیر زمانیست مهر و بخشش و شکوهت را چشمان کم سویم نمی بیند
در خود برای خود رها شده و به خود واگذار گشته ام
تو خود دانایی بر بیچاره گی و آوارگی من
بریده ام از همه
خسته ام از همه
اگر نبودم که تو را یاد نمی کردم
خسته شدم از بندگان نیکت، نه بدان سبب که نیکند
بدان سبب که در زندان خود فرو رفته ام و مجالی برای رها یی نیست
خسته شدم از بندگان بد سرشتت بدان سبب که نه توان دوری از انها را دارم نه روی برتافتن از آنان
هنوز لوح دلم سپیدی دارد و با آنان جز سیاهی نمی باید شد
نجاتم بده پروردگار من
» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)
شرم حضور(یکشنبه 21 اسفند 90 ساعت 4:48 عصر )
یگانه بی همتای من
دلیل پاکی و زلالی
ای بخشنده بی همتا
من شرمگینم شرمگین بنده کوی توام
بی قرارم بیقرارم بی قرار
چنان در باتلاق بی خبری فرو رفته ام
آنچنان در خفقان سیاهی غرق شده ام
که نای ایستادن ندارم
نای بلند کردن سر ندارم
چنان از خود بی خود گشته ام که از تو بی خبر شده ام
هر چند تو همیشه چشم رضا و مرحمتت بر من باز است
راستی نکند مرا به خود گماشته ای
تورا به کبریای عظمتت
تو را به ابروی دوست دارانت
نظر از من برنگردان
من که در قهقرای ظلمت و تاریکی دست و پا می زنم
کمک کن و یاری ام ده
» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)
» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)
چون گدا کاهل بود(شنبه 29 مرداد 90 ساعت 11:43 صبح )
چون گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست
دیر زمانی است
این موقع ها که همه دعوت به مهمانی بزرگ می شوند ما جزو بی دعوتی ها هستیم
دلم می شکند و به گذشته ام و حالم می نگرم که حتما لایق این مهمانی نبوده ام
و این ادامه دارد تا...
از کم ظرفیتی و بی مایگی ذهنم خنده ام گرفته
او که خیلی رحیم است و کریم است و بزرگ است برایش کردارهای تو تاثیری ندارد در احسان و بخشش
او همیشه لطفش بر تو جاری است
تنها رفتارهای خودم باعث می شود ازاو دور شوم
حالا فهمیدم که وقتی دعوت عمومی باشد دیگرکارت دعوتی ارسال نمی شود
اکنون دانستم که باید همت کنم و خودم را مهیا سازم
من باید خود را اماده کنم برای مهمانی اش
نیمی بیشترازمهمانی گذشته و من همچنان در عقب گردم و در زیان
واقعا خسته شدم از این همه خسران
ای صاحب و ای مالک و ای نگهبان من
مرا به واسطه بخشندگیت و عطوفت
مرا به خاطر جهالتم و گمراهی و سیاهی
نیستی ام را هستی بخش
و سینه شرحه شرحه زهر الوده ام را التیام بخش
ای مهربان ترین مهربانان
» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)
شده روز تولدت بمیری؟ او به تو نظر میکند تو به او پشت
او به تو وفا و تو بر او جفا آه ه ه ه ه ه ه
هرچقدر به تو مهر می ورزد و تو بیشتر ناسپاسی
وای درماندگی امانم نمی دهد
اندوه مجالم نمی دهد
و هیچ کس جز خودم و نفس بد کردار من شایسته سرزنش نیست.
یا حق مددی
» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)
برهوت(یکشنبه 29 خرداد 90 ساعت 2:46 عصر )
» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)
مسلخ عشق(جمعه 30 اردیبهشت 90 ساعت 9:21 عصر )
ای جان و ای آه....
شعر را که زمزمه کردم
غبطه خوردم به حال آن نکویان
خدایا ما را از نکویان خود قرار بده
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود، هر آن که او را نکشند
***
روزِ وصلِ دوستداران یاد باد
یاد باد! آن روزگاران یاد باد!
کامم از تلخیِ غم چون زَهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حقگزاران یاد باد
» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)
لیست کل یادداشت های این وبلاگ