سفارش تبلیغ
صبا
راسخان در دانش کسانی اند که دست نیکیو زبان راست و دل صاف و عفّت شکم و فرج دارند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

سرگشته ترین

Powerd by: Parsiblog ® team.
و منم بنده سرکش تو(یادداشت ثابت - چهارشنبه 94 دی 3 ساعت 12:8 عصر )

سلام بی مقدمه

حتما خوبی که منم خوبم

نمیدونم چرا دیگه زیاد باهات درد دل نمی کنم؟

شایدم بدونم

حس می کنم مرا به خودم وا گذاشته ای

نه به جبروتت قسم این گونه نباشه

چرا پس اینگونه شده ام؟

به گمونم سیاهی قلبم زلالی چشمانم را ربوده.

....


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

پشت در خانه(یادداشت ثابت - یکشنبه 93 تیر 23 ساعت 6:44 عصر )

این بنده رو سیه است در قفای درت
باز مانده از نعمت کرامت درگهت
یه حسی بدی دارم
وقتی همه رو دعوت می کنی و من بی دعوت می مونم
دلم از خودم می گیره که چقد خطا کردم
بر خود جفا کردم
بدترین عذاب اینه که خودتو ازم بگیری
یا انقدر کوردل شدم که حضورت را نمی بینم
ای وای بر من
از تو که دور می شوم به سرعت اسب سرکش زین می شود
بیچاره در گناهم
آنچنان که نجات از منجلاب شوربختی برایم سرابی بیش نیست
تو که همه حال پناهمی
چه بگویم در این خلوت با تو
خود آگاهم بر جهالت و نادانی خود
با چه رویی برایت می نویسم
ای بیداد خسته شدم از جهالتم
ترس دارم زمانی بخوانیم که هنوز سیاهی بر تنم است و نوری در قلبم نیست
تو را سوگند به شبی که خود گفتی
کمکم کن.


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

بی خبری(یادداشت ثابت - شنبه 92 اردیبهشت 29 ساعت 2:5 عصر )

خبرت هست که از خوبش خبر نیست مرا؟

گذری کن که زغم راه گذر نیبست مرا

از تو فاصله گرفتم غرق در نفس

غرق در خود پرستی

حالا هم تو خواندی تا امدم اینجا

اومدم تا یه وقتی کارم گیر بود 

راحت تر ازتو تقضای کمک کنم

بنده تو این گونه هست و تو خود می دانی

و باز بخشنده و کریمی

 


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

چه خوشست حال مرغی(شنبه 96 مرداد 28 ساعت 3:46 عصر )

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد
پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند
چه رها چه بسته ، مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گزیدم که به جز یکی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد
عجب از حبیبم آید که ملول مینماید
نکند که از رقیبان سخنی شنیده باشد
اگر از کسی رسیده است بدی به ما بماند
به کسی مباد از ما ، که بدی رسیده باشد


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

گذر عمر(یکشنبه 95 شهریور 21 ساعت 5:49 عصر )

سرخوش از فتح ناکامی ها

سوار بر اسب سرکشی، بی مهبا می تازم
بی خبر از سودهایی که از دست دادم و زیان هایی که کسب کردم
و وحشتی که هر لحظه انتظارش را می کشم
کی بر زمینم خواهد زد این لجام گسته

تیره شد چشم ا زدل از جلوه مستانه او
تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت

ای همه هستی جهان تسلیم اراده بی نهایت تو
شرمسارم، رو سیاهم، بیچاره ام
بر تنگ دستی روح من ترحم کن
ببخش و آزادم کن


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

گدای کاهل(یکشنبه 94 مرداد 11 ساعت 9:5 عصر )

مهربانم

دیر زمانیست غرق در مستی دنیای فریبکار گشتم

آنقدر پر زرق و برق که چشمنانم را کور کرده و مسیر نورت را نمی بینم

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟؟؟


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

نسیان دل(سه شنبه 93 تیر 10 ساعت 10:34 صبح )

دیر زمانیست که از حال دلم بی خبرم
طفلی  گوشه نشین و  اندوهگین است
گفت به من یک شبی:
در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل آزرده کند انجمنی را
ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم
در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

و ای عشق دریاب مرا(چهارشنبه 92 آبان 8 ساعت 2:8 عصر )

ای گم گشته پیدای من
ای دستگیری که در آغوشم می کشی
با همه نا اهلی ها
با همه دهن کجی ها
با همه بی مرامی ها
با همه ذلتم
با همه خفتم
....

دریابم از استیصال، درماندگی، واماندگی، فلاکت و بیچارگی ام
چنان خموده شدم از سنگینی معصیت که کمر راست کردن ندارم
چنان در تاریکی و ظلمت مانده ام که نوری از تو چشمانم را می آزارد
.
..
... به دادم برس


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

نیرنگ شیرین(چهارشنبه 92 مهر 10 ساعت 9:8 صبح )

برهوت.

تنهایی ..

عطش ...

در این وادی سرابی می بینم سرسبز

شتابان به سویش

دورتر می شود و دست نیافتنی تر

و من

بیشتر در عالم خاک فرو می روم

موذیانه بر من عشوه انگیزی می کند

دنیای فریب کار شیرنی لذتهایش را می نمایاند

حریص به سویش شتاب می کنم

بی بدیل من!

راهنمایم باش

چشمانم را از غبار پاک گردان تا حقیقت تو را در یابم

هر چند این سرکش باز به سرابی از تو رو می گرداند

آیا مجالی خواهد بود که سر از مجاز برگردانم

یا بیشتر در فرش خاک فرو خواهم رفت ؟

 

 


» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

مکر مکاره(یکشنبه 91 آذر 19 ساعت 11:27 صبح )


و  ای عشق از بیچاره گی در یاب مرا
و تو ای شرمساری  رها سازم
سپیده و شامگاه هر بار مجالی بر من
شاید بیابم خود را
و فرصت ها که از پی هم  می گذرد و می سوزد
در این وادی ماندن
وابسته تر و دلبسته ترم می کند
به بیراهه ای که از آن تا این  برهوت می نگرم  هیچ ردی از امید نیست
گرد باد حسرت همه را محو گردانیده
شاید بر کنار بوته ای از توشه ای چیزی  یافت . شاید!
به افق هایی که ازآن گذر کرده می نگرم
چه ساده بود بریدن و گسستن
هر چه میگذرد
غبار این برهوت بر تنم سنگین تر می شود
و پر کشیدن محال تر
پرودگار و دانای برناتوانی و ضعف من
شیرینی الطاف خاکی دلبسته ام  کرده
و پاهایم سنگین تر برای این سفر گام بر می دارد



» سرگشته
»» نظرات دیگران ( نظر)

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
چه خوشست حال مرغی
گذر عمر
گدای کاهل
نسیان دل
و ای عشق دریاب مرا
نیرنگ شیرین
مکر مکاره
و اذا زلزله الارض
گردش دوران
رانده شده
سراب تنهایی
[عناوین آرشیوشده]
 RSS 
 Atom 

بازدیدهای امروز: 42  بازدید
بازدیدهای دیروز: 53  بازدید
مجموع بازدیدها: 116777  بازدید
[ صفحه اصلی ]
[ وضعیت من در یاهو ]
[ پست الکترونیک ]
[ پارسی بلاگ ]
[ درباره من ]

سرگشته ترین
سرگشته
این نهانخانه آنچه در دل و روح من است برای حضرت دوست می برد تا بر من نظر فرماید یارب نظرت از ما بر نگردد.
» آرشیو یادداشت ها «
یک نامه به دوست
حیرانی
سرگشته
خط امان از مولا
کریمان جان فدا ی دوست کردند
تاکی؟
لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَیفَ ...
من سرگشته هم از اهل ...
من بودم آن مرغ باغ
خاطرات عمر رفته
چشم داشت
آیین مستان
نه طریق دوستانست و نه ...
گنه خود کرده تاوان از که جوید؟
جای آن دارد که چندی..
یا ایها الانسان ما غرک
امشب به ...
چرا ننالم؟
تنها ماندم تنها رفتی
امروز حافظ پیام بده
گاهی زود دیر می شود
رؤیای خاموش
خوشا دمی
فخر به خدا
سر ایمانم چو بید می لرزم
ندا از دلبر آمد غبار از دل زدودم
بالی بگشاییم سوی تو آییم
به کجا ها برد این امید ما را؟
تو چنان دردل من رفته که..
حلقه زنجیر جفا
نقش خیال
غبار دل زنگار گرفته
گر شکند دل مرا ...
سفر بخیر
و نه دیگر هیچ
گنج نهان دل
غارتگر دل
لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟
نماز مستان
باز یاران طریقت سفری در..
زمان فراق
بنده کیست؟
گنهست برگرفتن نظر از چنین ..
درمانده عشق
مقصر منم یا دل؟
غفلت
انسان جاهل
بهار سوگوار
مرا در یاب
از جاهل زجفا چه آید؟
پریشانی
ای بارون...
دوش دور از رویت ای جان
آهنگ سفر
دنیای فریبکار
مرا وقتی دلی بود
دلتنگی یا هوس
نفس بریده
حکایت انتظار
خاکستر نشین
مهمان ناخوانده
مبارک سحر و فرخنده شب
جهل مرکب
شرک تقوا نام
چشم شب پیمای من
یاداشت بی نام
برهوت واماندگی
ناگفتنی
دوش می آمد و ..
خیال
بگذار تا ببینم که
خسته
نفس کج اندیش
آهسته برو
بیچارگی
حس سرد
آه از درد ملامت
توشه
ستمکار
تباهی خرد
باد صبا
مسلخ عشق
برهوت
باقی بی حاصلی بود
چون گدا کاهل بود
زمستان 90
» موسیقی وبلاگ «
» اشتراک در خبرنامه «